محمد الريشهري ( مترجم : شيخى )
125
منتخب ميزان الحكمة ( فارسى )
28 . امام حسن عسكرى عليه السلام 157 - تصريح به امامت آن بزرگوار 479 امام هادى عليه السلام : امام پس از من ، حسن است و پس از حسن فرزندش قائم ؛ همو كه زمين را پر از عدل و داد مىكند ، همچنان كه از بيدادگرى و ستم پر شده است . 158 - فضايل امام عسكرى عليه السلام 480 بحار الأنوار : هنگامى كه ابو محمّد عليه السلام زندانى شد ، عباسيان و صالح بن على و ديگر منحرفان از جادهء امامت نزد صالح بن وصيف رفتند و گفتند : بر او سخت بگير و كوتاه نيا . صالح به ايشان گفت : با او چه كنم ؟ من دو تن از بدترين و شرورترين افرادى را كه توانستم بيابم بر او گماردم اما آن دو [ تحت تأثير امام ] سخت به عبادت و نماز روى آوردند . 481 المناقب ، ابن شهر آشوب - به نقل از ابو القاسم كوفى - : اسحاق كِندى ، كه فيلسوف عراق در عصر خود بود ، تصميم گرفت تناقضات قرآن را گرد آورد و بدين منظور در خانهاش نشست و مشغول اين كار شد . روزى يكى از شاگردان او خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد . امام عليه السلام به او فرمود : آيا در ميان شما يك آدم رشيد پيدا نمىشود كه استادتان كِندى را از كارى كه در پيش گرفته و به قرآن پرداخته است ، بازدارد ؟ شاگرد عرض كرد : ما از شاگردان او هستيم ؛ چگونه بر ما رواست كه در اين مورد يا مواردى ديگر به او اعتراض كنيم ؟ امام عسكرى عليه السلام فرمود : آيا حاضرى كارى كه مىگويم انجام دهى ؟ عرض كرد : آرى . حضرت فرمود : پيش او برو و با وى گرم بگير و وانمود كن كه مىخواهى در انجام كارش به او كمك كنى . وقتى خوب با او انس گرفتى بگو سؤالى برايم پيش آمده است كه مىخواهم آن را از تو بپرسم . خواهد گفت بپرس . به او بگو : اگر گويندهء اين قرآن نزد تو آيد ، آيا ممكن است مراد او از گفتههايش غير از معانىاى باشد كه تو به گمان خود آنها را فهميدهاى ؟ او خواهد گفت : آرى ، ممكن است ؛ زيرا آدم فهميدهاى است . پس چون چنين جواب داد ، به او بگو : تو چه مىدانى ؟ شايد گوينده چيزى غير از آنچه تو فهميدهاى اراده كرده و مراد واقعىاش غير از معناى اوليهء جملههايش باشد . آن مرد نزد كِندى رفت و با او از در ملاطفت درآمد و آن گاه اين سؤال را از او پرسيد . كِندى گفت : سؤالت را تكرار كن . آن مرد سؤالش را تكرار كرد . كِندى با خود انديشيد و اين موضوع را هم از نظر لغوى محتمل دانست و هم از نظر عقلى جايز . پس به شاگردش گفت : تو را قسم مىدهم كه بگويى اين سؤال را از كجا آموختهاى ؟ شاگرد گفت : مطلبى بود كه به ذهنم خطور كرد و از تو پرسيدم . كِندى گفت : هرگز ، چنين سؤالى به فكر امثال تو نمىرسد ، و تو و امثال تو را نشايد كه به چنين منزلتى دست يابيد . بگو از كجا اين سؤال را گرفتهاى ؟ شاگرد گفت : ابو محمّد به من فرمود اين سؤال را از تو بپرسم . كِندى گفت : حالا حقيقت را گفتى . چنين نكتهاى جز از چنان خاندانى سر نمىزند ، آن گاه آتش طلبيد و آنچه را گرد آورده بود سوزاند .